پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

105

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

مىشود ، و چون اين شادمانى با دل بياميزد ، دل « مريض » مىشود و قوّت خود را از دست مىدهد : و امّا « مرض » دل ضعف ايمان است . « 18 » و بالأخره « مرض » به معنى ناتوانى جسم است ، يعنى آفتى كه به سلامت تن راه مىيابد و عناصر در حال سكون و آرامش را آشفته مىكند . مشى ( برگ 50 ب - 51 الف ) استعارهء « مشى » ميان اهل عرفان متداول است و مسلمانان آن را فراوان به كار برده‌اند . قرآن از « مشى » در نور سخن‌مىگويد ( وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ ، انعام ، 122 ؛ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ ، حديد ، 28 ) ؛ و از همين استعارهء قرآنى است كه ترمذى چهار وجهى را كه مقاتل از اين كلمه نشان مىدهد « 19 » مىگيرد و آنها را به دو وجه مؤوّل مىگرداند : مشى جسمانى و مشى دل . ترمذى مىنويسد : « مشى » دل يعنى حركت كردن ( « نهوض » ) دل به‌سوى خدا از روى « نيّت » ، به واسطهء اعمالى كه با انجام دادن آنها خدا را از خود خشنود كند . « نيّت » مشتقّ از فعل « ناء » است كه به معنى « نهض » يعنى برخاستن و به سوى چيزى خيز برداشتن است . از اين رو ، « نيا » به معنى خيزش دل به سوى خدا به واسطهء عقل است . اين « نيا » و اين حركت « از روى نيّت » به سوى خدا وقتى آغاز مىشود كه پرتو نور عقل با پرتو نور ايمان تلاقى كند و با آن آميخته شود ؛ و اين خيزش به سوى خدا را به دل نسبت مىدهند ، زيرا اين دو پرتو نور از دل ، چنان كه گويى از چشمهء ( « مصدر » ) خود ، فوران مىكنند . « 20 » سوء ( برگ 51 ب - 52 ب ) « سوء » متضادّ « حسن » است . اين دو كلمه ، در اين صورت اسمى خود ، مفاهيم كلّى زيبا و زشت ، به معنى اخلاقى آنها ، يعنى نيك و بد ، را متمايز مىكنند . از طرف ديگر ، « حسن » و « سيّئ » را به صورت صفت براى فعل نيك يا فعل بد مىآورند ، و « حسنة » و « سيّئة » را به صورت مترادف « طاعت » و « معصيت » به كار مىبرند . و بالأخره ، اگر سخن از جايى باشد ، « حسنى » و « سوأى »

--> ( 18 ) . ترمذى رأى خود دربارهء « فرح » را مخصوصا در كتاب خود به نام كتاب الرّياضة ، ص 39 - 36 و 68 - 49 به شرح توضيح داده است . ( 19 ) . اين چهار وجه عبارت است از : « مضى » ، « هدى » ، « ممرّ » و « مشى بعينه » ( برگ 17 الف ) . ( 20 ) عقل قوه‌اى فطرى است در وجود انسان ، كه چون ايمان به يارى آن بيايد ، انسان مىتواند به شناخت خدا توفيق يابد . در جاى ديگر ، ترمذى كلمهء « معرفت » را جانشين كلمهء « عقل » مىكند و از تلاقى ميان نور آسمانى و معرفت سخن مىگويد كه از آن ايمان زاده مىشود . نگاه كنيد به : كتاب غور الامور ، نسخهء خطى ، عزت افندى 1312 ، برگ 44 الف .